احمد بن محمد ميبدى

511

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

گفت ، خوف و خطر بيم فراق ! راهب گفت : راست گفتى اى جنيد ، ما در انجيل صورت اين سعادت ديده‌ايم و خوانده‌ايم ، همه راست است و درست ، آنگاه راهب زنّار از كمر بگشاد و ايمان قبول كرد ، پس برخاست و همچون مشايخ چرخى همىگشت و آخر بانگى بكرد و جان به حضرت فرستاد ! 30 - وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . آيه . اى محمّد اين كافران قدر ما را نمىدانند ، اين بىحرمتان به نام ما كافر مىشوند ! اى محمّد تو ما را به پاكى بستاى ، و به يگانگى ياد كن ، ما ذكر تو و ثناى تو به عالمى برگرفتيم ، و تو را بجاى جهانيان پسنديديم ، اى محمّد ، مقصود كائنات و نقطهء دائرهء حادثات ، خود توئى ، اگرنه جاه و جلال تو بودى ما اين عالم را خود نيافريدمى ! اى محمّد ، اگر چند نفر مانند بو جهل و بو لهب حرمت نام ما نمىدارند و تعظيم آن در دل خود راه نمىدهند ، تو دل‌تنگ مباش ، و به اين معنى غم مخور ، كه ما در خزانهء غيب خويش جوانمردانى داريم از ميان امّت تو ، كه پس از اين روزگار ، ايشان را سر بدين جهان در دهيم و از خزائن غيب ايشان را بيرون آريم ، كه مونس دل ايشان نام ما بود ! و غذاى جانشان مهر ما ! گويند شبلى وقتى هفت روز در وجد خويش رفته بود كه هيچ طعامى و شرابى نخورد ، غريق درياى رحمت گشته و سر در سرّ خود گم كرده اين كلمات پيوسته به زبان مىگفت : ياد خدايم غذاى من ! ثناى پروردگارم جامهء من ! شرم از خدا شراب من ، جان من فداى دل من ! دل من فداى روح من ! روح من فداى خداى من ! آخر چون آتش وجد وى آرام شد او را پرسيدند كه هفت روز بىنان و آب به سر آوردى ! اين چه حالت است ؟ گفت : اى مسكين ، كسى كه او را با نام و ياد دوست خوش بود ، آب و نانش كجا ياد آيد ؟ ! عيسى بن مريم و عارفى بزرگوار : آورده‌اند كه حضرت عيسى ( ع ) شصت روز در مناجات حق بود و خوراكى و نوشيدنى به خاطر نياورد و نگذشت ! بعد از شصت روز به دلش گذشت كه اگر گردهء نانى بودى آن را به كار بردى ، آن ساعت مناجات قطع شد و گرده نانى پيش او نهاده شد ، عيسى از اينكه مناجات قطع شد بگريست ، پيرى بر او بگذشت كه بر روى او پرتو نيكان و سيماى عارفان هويدا بود ، عيسى او را گفت : اى شيخ مرا چنين حالى فتاد كه در مناجات حق بودم ، به خاطر من غذائى گذشت و آرزوى گردهء نانى در سينهء من حركت كرد و آن مناجات منقطع گرديد ! دعائى در كار من كن ! پير در شگفت شد و گفت : خداوندا ، اگر وقتى به خاطر من نان خطور كند مرا نيامرز ! به اين حكايت نگر ، ولى اعتقاد نكنى كه ولىّ را بر عيسى برترى بود ! كه عيسى پيغمبر بود و هيچ مرتبه‌اى بالاتر از پيغمبرى نيست ! نهايت كار اولياء ، بدايت كار انبياء است و در زير آن سرّى است كه بيان آن ناچار ! و دانستن آن مهمّ است ! ! - : 38 - وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً . آيه . ما پيش از تو اى محمّد پيمبرانى فرستاديم و براى آنها زنها و فرزندها قرار داديم بدانكه انبيا را از تأييد خدائى و تأثير پيامبرى ، نيروى حظّ نفس باشد كه اولياء را آن نيرو نباشد ! و بودن آن نيرو ، آنان را از بزرگ داشت درگاه احديّت و پرورش دين و ديانت و موجبات نبوّت بازندارد ، ازاين‌رو حظّ نفس خواهند و ايشان را هيچ زيان نرساند ، ليكن اولياء را آن نيرو نبود و اگر در حظّ نفس شوند در برگشت افتند ! از اينجا بود كه موسى با آن همه كرامتها و معجزه‌ها كه از حق ديده و يافته بود از خداوند نان خواست و همچنين ديگر پيمبران از خداوند طعام و شراب و حظّ نفس و نكاح زنان و مخالطت با آنان خواستند ، و اين آيت اشارت بدين معنى است ! ولى كافران آن را به عيب بازگفتند كه اگر محمد پيغمبر بودى ؟ او را با زنان چه كار بودى ؟ و چرا به زن و فرزند